شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى
37
مجمع الاحكام ( فارسى )
و دليل نيكان و صاحبخيران است و درختان دراز و معتدل و آبهاى خوش « 1 » چون آب باران و آبى كه حركت بسيار كند و آب چشمه و كاريز و آب كر ، و دليل بسيارى باران و شبنم است و رفتن سيلها و رودها و واديها و الله اعلم . اسد برجى آتشى است گرم و خشك و مذكر و نهارى و ثابت . دلالت دارد بر شمال مشرق و بادهائى كه از آن جهت آيد ، و بر دل آدمى و ديگر حيوانات و هرچه فروسوى دل و معده است از تن آدمى ، و بر پيها و استخوانها ( ى ) « 2 » پهلو و پشت و مهرهپشت و گوشت آن ، و بر سرين و پاشنه و بر مزهء صفرا و بر مزهء تلخ و بر سرخى كه به سفيدى زند ، پادشاه طبع است و با « 3 » هيبت و خشم گيرنده و سختكوش و ستهنده « 4 » و جفاكار و مكار و با غم و انديشهء بسيار و فراموشكار است و خطا و خلل و غلط بسيار كند ، متكبر است و به خويشتن نازنده « 5 » و شجاع و قوىدل . درازبالا « 6 » است و پهنسينه و پهنروى ، انگشتان ستبر دارد و ساقها و رانهاى باريك ، زور « 7 » نيمهء او از زير نيمه بزرگتر است ، خوبروى ، كبودچشم يا ميش « 8 » چشم است . بيرون خاسته بينى و فراخدهان است ، و بود كه لب زيرين « 9 » شكافته دارد . موى ميگون دارد ، شكمبزرگ ، بر كار نكاح حريص بود و فرزندش « 10 » اندك بود ، بلكه عقيم باشد ، بسيار بيمار شود ، خاصه از جهت درد معده و ضعف آن ، درد چشم بسيار بود . اول برج دليل « 11 » ناخوشى بوى دهان است و دليل ملوك است و زرگران و درمزنان و صيادان كه به باز و شاهين و چرغ و امثال آن [ كه ] شكار كنند و دليل است بر كوهها و قلعهها [ ى ] و بناهاى بلند و كوشكهاى پادشاهان « 12 » و
--> ( 1 ) . ح و د . خون آب ، م . خوش خون آب . ( 2 ) . فقط در م . ( 3 ) . د . يا . ( 4 ) . متون . سهنده . ( 5 ) . متون . بازنده . ( 6 ) . م . و اضافه دارد . ( 7 ) . به يادداشتهاى پايان كتاب مراجعه شود . ( 8 ) . ح . و د . ماميش ، التفهيم يا ميشچشم ص 327 . م . يا ميشچشم . ( 9 ) . د . ريزين . ( 10 ) . م . فرزندانش . ( 11 ) . ح . و د . ناخوش . ( 12 ) . د . پادشاه .